تمام احساسم

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

من را در شبهای سرد زمستان نبودنت

خروار خروار برای گرم ماندن عشقمان‌سوزاندم

و تو گرم شدی تا نور شدی و تابیدی بر دشتی که

درختان احساش از آن ما نبود      کنون مانده است از من خاکستری

که آن هم توتیای چشم زیبایت کن.  تا زیباتر بنگری کسی را که

چه عاشقانه عشق را معنا کرد.  و تو چه راحت عشق را به مسلخ کشاندی

و من چه سخت عشق را معنا. و عشق عشق تو شاهد باش

جان سپردنم را بر روي دستانت احساس سردش

آرنگ ۲۸ آذر ۹۶

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۶ساعت 11:28&nbsp توسط چرك نويس  | 

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 12:31

نویسنده : عباس بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 12:36

فهرست وبلاگ