قضاوت بی جا

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    پر مخاطب ها

    آرشیو مطالب

    برچسب ها

    از سر کار بر میگشتم ، خسته بودم ، رسیدم خونه ، رفتم لباسمو عوض کنم ، که روی ایینه دیواری نوشته بود عزیزم من برای همیشه رفتم . عصبی شدم زنگ زدم هر چی از دهنم در او مد بهش گفتم خب من هیچ کاری نکردم که بخواد بذاره بره .

    فقط بهش گفتم چرا رفته ؟ جواب نداد و گفتم بره دیگه بر نگرده دیگه نمیخوام قیافشو ببینم واقعا ازش متنفرم ، ساعت 5 تا 10 خوابیدم ، اونقدر خسته بودم که نفهمیدم چجوری خوابم برد ؟ ساعت 11 بود هوا بیش از حد سرد بود و خونمون با رفتن او سرد ترم شده بود.

    نیم ساعت گذشت ، ایفون خونمون زنگ خورد تو تصویر دیدم مهتابه نمیخواستم در و براش وا کنم ولی دلم سوخت هوا سرد بود . باز کردم اومد تو دیدم یه دسته گل و شیرینی دستش بود از کارش تعجب کردم نتونستم باهاش حرف بزنم فقط یه چیزی بهم گفت که تمام سوالامو خلاصه کرد تولدت مبارک


    برچسب‌ها: تولد, جدایی, قضاوت, دعوا

    + نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۶ساعت 20:53  توسط اتاناز  | 

    نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 23 دی 1396 ساعت: 21:38

    برچسب‌ها :

    نویسنده : عباس بازدید : 1 تاريخ : شنبه 23 دی 1396 ساعت: 21:38
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها