فکر می کنم حدودا یک چهار ماهی گذشته بود که موقعیت این کار آن هم به شکلی عجیبی جور شد. دموی آهنگ We Don't Talk Anymore را که کاملا توسط خودم اجرا شده بود از طریق FaceTime برایش ارسال کردم. بعد شنیدن دمو گفت که به آهنگ علاقه مند است و تحت تاثیر آن قرار گرفته. من هم گفتم که این کار را می توانیم دو تایی انجام بدهیم. اکثر افراد به نوعی با مضمون عاطفی این آهنگ هم ذات پنداری می کنند و برای خودم و سلنا هم این امر صادق بود که همین امر اتفاقا باعث شد که موقع اجرا خیلی واقعی و صادقانه از آب در بیاید.
سلنا در لاس وگاس بود و از همانجا خودش را به خانه اجاره ای من آن در موقع در هالیوود هیلز رساند. حدودهای ساعت 2 صبح رسید و بخشی که مربوط بهش بود را در یک کابین ضبط موقت در کمد دیواری ضبط کرد. اصلا و ابدا وضعیت جالبی نبود. من صبح روز بعد می بایست می رفتم لندن؛ یک خرده هم خمار بودم چون تازه از یک پارتی برگشته بودم. اما چاره ای نبود و همان شب می بایست همه صداها رو ضبط می کردم. انجام یک چنین کارهایی ساعت 5 صبح واقعا خیلی چالش برانگیز و مشکل بود. اما وقتی روز بعد از خواب بیدار شدم و بهش گوش کردم حس کردم که واقعا ارزشش را داشته. چون واقعا صدای سلنا عالی شده بود.

برچسبها :
برچسب:
نویسنده: عباس